X
تبلیغات
رایتل

دنیای این روزای من...
روز ها سرد اند، شب ها سردتر؛ نبض تنهایی من کُند میزند......

ما (دویدن) بودیم

و با نعل های خاکی اسپورت

ازگلوی گرفته ی کوچه ها بیرون زدیم...

 

درخت ها چماق شده بودند

و آنقدر گریه داشتیم

که در آن همه غبار و گاز

اشک های طبیعی بریزیم...

 

ما (شکستن) بودیم

و مشت هایی را که در هوا می چرخاندیم

عاقبت بر میز کوبیدیم...

 

و مشت هامان را زیر میز پنهان کردیم

و مشت هامان را توی رختخواب پنهان کردیم

و مشت هامان را در کشوی آشپزخانه پنهان کردیم

و مشت هامان را در جیب هامان پنهان کردیم...

 

باز کن مشتم را !

هرکجای تهران که دست می گذارم

      درد می کند

هرکجای روز که بنشینم

     شب است

هرکجای خاک...

.

.

.

.

 

 

دلم نیامد بگویم !

این شعر

در همان سطر های اول گلوله خورد

وگرنه تمام نمی شد.....

...................................................



گروس عبدالملکیان






                 

[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 16:28 ] [ شیدا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 5486