دنیای این روزای من...
روز ها سرد اند، شب ها سردتر؛ نبض تنهایی من کُند میزند......

با من بعد از این بلند بلند حرف بزن. نه! اصلا، زیر گوشم داد بزن، دیگر گوشی نمانده به زمزمه های زیر لب.....


دستت را از دستم بیرون مکش. نامت را دیگر تکرار نکن. فقط بلند بلند بگو که ما از کدامین نسلیم ؟ حنجره مان را در بنبست کدامین دره نعره زدیم که اینگونه خش خش صدایمان هم بی صاحب مانده؟



بگو با من، بگو بگو تقدیر ما در کجای تاریخ از قلم افتاد که رنجمان تاریخ شد و تاریخ، مرگمان..



بگو لعنتی. بگو بدانم عروسک هایم کجاست؟ بگو بدانم چرا عروسک هایم بوی روسری می دهند و اسباب بازی برادرم بوی گلوله؟


آرام نباش. داد بزن. زیر گوشم بلند بلند بگو چرا پدرم از گرسنگی مرد؟



بگو بگو بلند بگو ما از کدام نسلیم که هیچ تراشی برای مداد های شکسته مان پیدا نیست؟



بگو... کلمات در گلویم گیر کرده اند... برایم تو بگو....





[ چهارشنبه 22 تیر 1390 ] [ 12:55 ] [ شیدا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 5494